(داروی مَحبّت)

‌در جهان، آدم آزاده بدون غم نیست
گر بدون غم و اندوه بوَد آدم نیست

‌آدمی گشته عجین با غم و مِحنت ز ازل
زین‌سبب آدم اگر هست بدون غم نیست‌

‌جای حق در دل بشکسته و غمدیده بود
طوف این کعبه کن آن کعبه چنین خرّم نیست

‌مَرهم زخم، بسی هست و دل غمزده را
غیر داروی محبت به جهان مرهم نیست

‌یار بسیار بوَد یارِ وفادار کم است
دوست افزون ز شمار است ولی مَحرم نیست

‌صوفی و مرشد و درویش بسی هست ولی
عارف واقف و روشندل و صاحبدم نیست

‌ترک آمال جهان، مسلک فقر است اما
آنکه از سر بنهد تاج، بجز ادهم نیست

‌چونکه روزی همه روز از کرم دوست رسد
بِخردان را سخن از روزی بیش و کم نیست

‌اهل جود و کرم و بذل و عطا بسیارند
لیک در رتبتِ اکرام ، یکی حاتم نیست

‌انبیا گرچه همه راهنمای بشرند
منزلت، حسن ختام است که جز خاتم نیست

‌سالکان را نه عجب گر نفسی جانبخش است
بهر احیای دل ِ مُرده، مسیحادم نیست

‌جام و جمشید به تاریخ جهان بسیار است
در جهان‌بینی و تحقیق چو جام جم نیست

‌زآن دلیران که به پا خاسته‌اند از زابل
رزمجوی یل پیکار، به‌جز رستم نیست

‌بی پدر زادن و دعوی نبوّت کردن -
مادری پاک بباید که به‌جز مریم نیست

‌مَردِ آزاده چنان سرو سَهی راست بوَد
تاک‌سان در قدم هر کس و ناکس خم نیست

‌کاخ دین گشت خراب از اثر تیشه‌ی کفر
چون که ارکان مسلمانی ما محکم نیست

‌(شمس قمّی) چو غزل، بافتِ طبع سخن است
آن‌قدَر نازک و سخت است که ابریشم نیست .

شادروان سید علیرضا شمس قمی