(بی وفا)

دلبر دلم ز حلقه‌ى گیسو رها نکرد
رحمی بر این شکسته دل آن دلربا نکرد

ما را به درد فرقت خود کرد مبتلا...
عیسیٰ_دَمی، که درد دلم را دوا نکرد

مرغ دلم به ناوکِ مژگان چو کرد صید
از کشتنم به خنجر ابرو ، اِبا نکرد

بشکست عهد دلبری آن یار سنگدل
یکدم وفا به عهد خود آن بی‌وفا نکرد

سعی صفا چه سود به جلوت که بی صفاست
با اهل دل، هرآن که به خلوت صفا نکرد

آن بی‌وفا که راه جفا برگزید و رفت
دم از وفا بسی زد و غیر از جفا نکرد

آن مدّعی که خدمت یاران ، شعار اوست
خدمت به غیر کرد و به یار اعتنا نکرد

عمری خدا خدا کند آن بی خدا که خود
یک کار خیر، بهر رضای خدا نکرد

دعوی زهد و ترکِ خطا در عیان خطاست
زاهد کسی بود که خطا در خفا نکرد

برگ و نوا و ساز و نوایش ز بی‌نواست
آن محتشم که رحم به یک بی نوا نکرد

مضمون طبع من همه تصویر آشناست
هر چند یک نظر به من آن آشنا نکرد

دیباچه‌ی کتاب غمم هر که دید و خواند
بوسید همچو مصحف و از غصّه وا نکرد

آزادگی ز سرو بیاموز، کز ثبات ــ
خود را چو تاک در صف اشجار تا نکرد

هرگز مبند دل به سرای سپنج دون
کاین عاریت‌سرای، به اهلش وفا نکرد

(شمس قمی) موافقِ صائب بُود که گفت:
«خرّم کسی که قصر اقامت بنا نکرد»

شادروان سید علیرضا شمس قمی