ای نسیم سحر از من برسان هر سحرگاه سلام مادر

(مقام مادر)

‌ای نســیم سحــــر از مــن بــرسـان
هـــر سحـــرگــــاه ، ســـلامِ مــــادر

بوسه زن جای من از صـدق و صفا
بــــر رخ حـــوریــــه فـــــام مــــادر

بـا سرانگشـت عطـــوفــت بـنــــواز
قــــامـــت ســــرو قــــــوام مــــادر

دل نــاشــاد مــــرا ، شـــادان کــــن
بـه یکــی طـــرفـــه پیــــام مــــادر

روز مـــن شـــام بــــوَد بـــی ‌رخ او
شـــام مــــن روز ، ز شــــام مــــادر

بـــاغ رضــوان و بهشـت مــوعـــود
هســت انـــدر کـــف گـــــام مــــادر

در قيــامــت كه قيامی‌ست عظيــم
بـــاشـــد از فيــض قيـــــام مــــادر

جـان‌فــزا نغمه ی مــرغــان بهشـت
هسـت حـــرفــی ز كـــــلام مــــادر

مکـتـب تـــربـیـت و تعلیـــم اســت
مهـــــد دامــــــانِ هُمــــــام مــــادر

در ره پـــــرورش کـــــودک نیـسـت
هیــچ نظمـــی چو نظـــــام مــــادر

کــودک ار رام شـود نيست عجــب
كــه ز احـســـان شـــده رام مــــادر

طفـل خود تا كه نبـيـند در خــواب
نيسـت در ديـــده ، مَنـــــام مــــادر

راحتـی‌های جهــان، گشـته حــــلال
لـیـک گــــردیـــده حــــــرام مــــادر

پختگـی‌هــای جهــــان، خـــــام بوَد
پیـش آن شــیـره ی خـــــام مــــادر

بـــــاده‌ای نیـسـت نشــاط آورتـــــر
از مـــیِ صــــافـــیِ جـــــام مــــادر

گر مرا مسـتی و عشـقی‌ست به سر
مسـتــم از جـــــامِ مـــــدام مــــادر

گر جهــانی شودم عبــــد و غــــلام
مـن شدم عبــــد و غـــــلام مــــادر

خـواهــم از درگـه یــــزدان کــریــم
عمــــــر بــــا عــــــزّ و دوام مــــادر

فرض و واجـب شـده بــــر آدميــان
حــرمـت و حـــق و ذمــــام مــــادر

آه و افسوس کـه در شهـــر وجــود
نیست کــوتـــاه ، چو بــــام مــــادر

(شمس قمّی) به ثنــا لب چو گشود
این ثنــــا گفـت بـــه نـــــام مــــادر

تـا شــناسـند ، جـــوانــــان غـیـــور
عــــزّت و جــــاه و مقـــــام مــــادر

شادروان سيد عليرضا شمس قمی

به فدایت سر و جان مادر

(مهر مادر)

مادری از پس رنج بسیار
پرورش داد یکی طرفه پسر

نوجوانی شد و رعنا و رشید
صاحب شغل و فن و علم و هنر

دولت و شوکت و دورانی یافت
خانه و همسر و پور و دختر

مادرش داشت بر او چشم امید
که نوازش کندش بعد پدر

از قضا مادر بیچاره ی زار
بینوا گشت و فقیر و مضطر

با دلی پاک و ز مِهر آکنده
شد مددخواه به درگاه پسر

شرمگین شد پسر دیوسرشت
نزد همسر ، ز بیان مادر

شد مصمم که کُشد مادر را
که شد آگاه ز فقرش همسر

تیغ بیداد چو در کف بگرفت
کرد از مادر خود قطع نظر

رفت در خوابگه مادر پیر
خفته اش یافت میان بستر

چو جدا کرد سر از پیکر او
ناله برخاست ازآن خونین سر

هان پسرجان! نبُری دستت را
به فدایت سر و جان مادر

(شمس قمّی) بسرود این ابیات
با دلی لُجّه ، ز خوناب جگر

شادروان سيد عليرضا شمس قمى

تا جهان باقی بوَد دوران به کام مادر است

(روز سلام مادر)

تا جهان باقی بوَد دوران به کام مادر است
حکم ایجاد بنی آدم به نام مادر است

مظهر ابقای انسان‌ها ز بعد بوالبشر
هست حوّا مادر اول که مام مادر است

"روز مادر" شد قرین با زادروز فاطمه "س"
چونکه زهرا ، اسوه‌ی اعلی‌ٰمقام مادر است

بهترین دانشگه ارشاد فرزند از نخست
دامن پاک و عفیف و اهتمام مادر است

کودکان خسته‌جان را طعم "اَحلیٰ مِن عسل"
نوشخند دلکش و شیرین‌کلام مادر است

طفل سرکش کی بگردد رام با صد رنگ و دام
لیک با اظهار یک لبخند ، رام مادر است

پختگی‌‌های بشر ، در رهگذار زندگی
حاصل ایثارِ عمر و شیرِ خام مادر است

سختی و صبر و تحمّل در ره فرزند خویش
ایده و امّید و احساس و مرام مادر است

آنچه سازد آدمی را رستگار و شادکام
خاطر شاد و دعای مستدام مادر است

موجب آمرزش فرزند ، از جرم و گناه
ارتضای والدین و احترام مادر است

خواهی ار خیر دوعالم، حرمتش را پاس دار
ورنه هر محنت که بینی انتقام مادر است

شادی و پیروزی و بهروزی و بهزیستی
بهر فرزندان خود ، فکر مدام مادر است

در مقام و شأن مادر ، از سوی پروردگار
گفت پیغمبر که جنت زیر گام مادر است

در حیات و در مَمات او را گرامی دار چون
در دو عالم منجی ما لطف عام مادر است

(شمس قم) را شور و عشق و مستی و قول و غزل
از طفیل باده‌ی جانبخش جام مادر است

"روز مادر" ، "روز زن" ، با زادروز فاطمه "س"
هر سه چون شد مقترن روز سلام مادر است.

شادروان سید علیرضا شمس قمی

مادر فدای رأفت و مهر و وفای تو

(الجنة تحت اقدام الامهات)

(فیض رحمت)

مادر فدای رأفت و مهر و وفای تو
قربان فیض و رحمت و لطف و صفای تو

مادر به جان پاک تو جان بی بها بود
ریزم اگر به خاکِ رهِ پر بهای تو

قدر تو ناشناخت به دریای زندگی
ای ناخدای کشتیِ جان ، جز خدای تو

نبوَد عجب اگر چو دعای پیمبران
پروردگار کرده اجابت دعای تو

آوخ که پاس مهر و وفا و محبتت
جور و جفا و غم شده اجر و جزای تو

درب بهشت هستی و از فضل مادری
فرموده حق: "بهشت بوَد زیر پای تو"

گر آدمی به فضل و شرف مفتخر بود
یابد شرف ز دامن تشریف‌زای تو

(شمس قمی) چو لب به ثنایت گشود گفت:
مادر فدای رأفت و مهر و وفای تو

شادروان سید علیرضا شمس قمی

بهترین نعمت بود یک عمر مادر داشتن

(مادر داشتن)

يک جهان مجد و شكوه و عزت و فر داشتن
كشور هستی گرفتن تاج بر سر داشتن

عالمی را با يكی فرمان مُسخّر داشتن
قرن‌ها بر ملک گيتی تخت و افسر داشتن

سَروری بر كِهتر و مِهتر سراسر داشتن
رهبری از باختر تا مرز خاور داشتن

دانش اكسير ، در پيدايش زر داشتن
حكمت لقمان و حكم هفت كشور داشتن

دولت و مكنت ز صد قارون فزونتر داشتن
كيميا را يافتن ، كبريت احمر داشتن

گنج‌های شايگان ، دريای گوهر داشتن
كوه‌ های سيم زر را در برابر داشتن

جام و آيينه چو جمشيد و سكندر داشتن
شهرت نوشيروانِ دادگستر داشتن

نوح سان كشتی امت از خطر بر داشتن
خضرسان پاينده عمری تا به محشر داشتن

همچو ابراهيم ، جان ، سالم در آذر داشتن
يا چو يونس زندگی در بحر اندر داشتن

چهره‌ای مانند يوسف ، ماه منظر داشتن
نغمه‌ای مانند داوود ِ پيمبر داشتن

چون سليمان ، خاتم حشمت ميسّر داشتن
منطق الطير علوم دهر ، از بر داشتن

همچنان موسی يد بيضا منور داشتن
يا چنان عيسی ، دمی بس روح‌پرور داشتن

اسم اعظم برترين اسمای داور داشتن
بينش تسخير ارواح مطهّر داشتن

عرش ‌پيما گشته چون جبريل شهپر داشتن
روح و تن را با ملايک يار و همسر داشتن

وحدت سلمان و تقوای ابوذر داشتن
پا به فرقِ فرقَدان و هفت اختر داشتن

همتِ سرشار و بازوی هنرور داشتن
دانش و فضل و ادب، ديوان و دفتر داشتن

چشمه‌ی آب بقا و حوض كوثر داشتن
همسری حوری لقا هر لحظه در بر داشتن

شاهدی شيرين سخن مانند شكّر داشتن
از لب نوشين لبی ، قند مكرّر داشتن

گلرخی رعنا ، بهٔ از سرو و صنوبر داشتن
مه جبينی دلنشين ، عيّار و دلبر داشتن

برتر از غلمان پسر ، چون حور دختر داشتن
خواهران از ده فزون ، صدها برادر داشتن

اين همه نعمت خوش‌است اما به رأی (شمس قم)
بهترين نعمت بوَد ، یک عمر مادر داشتن .

شادروان سید علیرضا شمس قمی