ز بعد من، اثر از عمر من نمی‌ماند

(جمع انجمن)

ز بعد من، اثر از عمر من نمی‌ماند
که در خزان اثری از چمن نمی‌ماند

ز گردباد حوادث چه غم که در یک دم
اثر ز گَرد، به دشت و دمن نمی‌ماند

به باغ دهر مشو پای‌بند سرو و سمن
که دهر ماند و سرو و سمن نمی‌ماند

ز حرص و آز بپرهیز کز منال جهان
گرت نصیب شود جز کفن نمی‌ماند

ز بی‌مکان ز چه پرسی حدیث حبّ وطن؟
برای خانه به‌ دوشان وطن نمی‌ماند

ز ما و من چه اثر؟ بندگی‌ست شرط وفا
که بعد ما اثر از ما و من نمی‌ماند

روان بپرور و هرگز مباش تن‌پَرور
که جاودانه روان است و تن نمی‌ماند

قسم به‌دوست که جز دوستی و مِهر و صفا
به لوح خاطرِ دهرِ کهن نمی‌ماند

غنیمت است دمی جمع انجمن دیدن
چنان که مجمع هیچ انجمن نمی‌ماند

به جز سخن که فروغ دل سخندان است
دگر نشان ز خدای سخن نمی‌ماند

به فن و شعر و سخن (شمس قم) امید مدار
که بی‌عمل، سخن و شعر و فن نمی‌ماند.

شادروان سید علیرضا شمس قمی

گفتم: به وصل من کوش! گفتا: گرَم برآید

(گدای عشق)

گفتم: به وصل من کوش! گفتا: گرَم برآید
گفتم: فِراق تا کی؟ گفتا: دگر سر آید

گفتم: ز شام هجرت شد تیره روزگارم
گفتا: ز مهوشان کی، جبران آن برآید ؟

گفتم: غزال مستت، صید دلم نموده
گفتا که: صید دل‌ها ، ما را مقدر آید

گفتم: گدای عشقم بر درگه جمالت...
گفتا که: شه گدا را ، کی ذرّه‌پرور آید ؟

گفتم: وفا بیاموز، جانا ز عاشق خود
گفتا: وفا ز معشوق، البته کمتر آید

گفتم: به دادِ دل رس! کز فرقت تو خون شد
گفتا که: قلب دلبر، کی دادگستر آید ؟

گفتم: ز وصل رویت بر (شمس قم) خبر دِه
گفتا که: بحث آن هم، در وقت دیگر آید.

شادروان سید علیرضا شمس قمی

بهار عزت رسید، ز لطف پروردگار

(السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ الله)

«مبعث الرسول»

بهار عزت رسید، ز لطف پروردگار
زمین شده سربه‌سر ز یُمن حق لاله‌زار
ز چشمه‌ی ایزدی، روان بوَد چشمه‌سار
هزاردستان عشق، به نغمه بر شاخسار

ترانه خوانَد همی به عشق و شور و نوا

به رزم اسپند و دی، سپاه نوروز بین
سپاه نوروز را ، همیشه پیروز بین
ز بعد شام سیَه، درخشش روز بین
به چرخ دین و خرد، مَهِ خودافروز بین

نبیّ امّی نسب، محمّد مصطفی (ص)

بشارت ای مسلمین! که عید بعثت رسید
گذشت دور مِحن، زمان عزّت رسید
شب غم آمد به سر، چو روز عشرت رسید
بگو به لب ‌تشنگان، که ابر رحمت رسید

بریز ساقی کنون، به جامم آب بقا

جناب احمد شبی، به امر حق شد رسول
که درس احکام دین، دهد به قوم جهول
کسی که اسلام را ، بکرد از اوّل قبول
خدیجه و بعد از او، علی‌ست زوج بتول

که صِیتِ توحیدشان رسید بر ماسَوا

رسول با فرّ و جاه، چو اختری تابناک
فروغ یزدان فشاند ز چرخ دین تا سماک
ز گفتن حرف حق، نشد دمی بیمناک
تناقص لامکان، ز صدر شد بر مَغاک

لوای اسلام شد، فراز عرش عُلا

به عزم ترویج دین، بکرد هفتاد جنگ
که لشکر ملحدان، رهاند از کفر و ننگ
بدید در جنگ ‌ها ، مصائب رنگ رنگ
به راه اسلام داد، بسی گهرها ز چنگ

هزار شیر دلیر، چو حمزه‌ی باوفا

به غیر لطف و کرم، نبود منظور او
سوای پند و حِکَم، نبود دستور او
جهان ز ظلمت رهید، ز پرتوِ نور او
علوم کاهن همه، شدند مسحور او

جز «إهدَ قَومی» نگفت به پیشگاه خدا

فراز دنیای کفر، فراشت احمد عَلَم
تمام اصناف را ، فکند بر خاک غم
به سقف بتخانه‌‌ها ، کلام حق زد رقم
که در تعجب شدند، کرسی و لوح و قلم

سرودِ توحید خواند به خفیه و بر ملا

بگویم این تهنیت، به جمله خلق جهان
ز بعثت مصطفی، رسول با عزو شان
چنو بوَد راهبر، به جمله‌ی پیروان
ز فرّ ایمان او بیافت گیتی، امان

ز شرّ کفّار دون، شدند امّت رها

چو طبع (شمس قمی) ز لطف یزدان بود
مدایح نغز او ، چو شمس رخشان بود
ز یُمن طبع روان همیشه شادان بود
به‌ وصف عشّاق حق، لبش دُر افشان بود

بسی بوَد مفتخر، به مدح آل عبا

شادروان سید علیرضا شمس قمی

برگرفته از روزنامه استوار قم 1337

یار من نارفته مکتب، مصدر تعلیم شد

بعثث خاتم‌الانبیا، حضرت محمد مصطفیٰ (ص) مبارک باد.

(خاتم الانبیا)

یار من نارفته مکتب، مصدر تعلیم شد
نقطه‌ای ناخوانده درس استاد هفت اقلیم شد

بی معلّم بر علوم هر دو عالم شد علیم
لا یُعلّم بود و علمش مکتب تعلیم شد

در جوانی بود پیرانِ خرد را رهنمای
تا بیاناتش به اهل مَعرفت تفهیم شد

سر به‌سر دانشوران بودند در بحثش زبون
وآنکه زد کوسِ سخن در منطقش تسلیم شد

در امانت شهره‌ی آفاق بود و در شباب
شد مُلقّب بر «امین» و مورد تکریم شد

کیمیای سیم و زر بود و ز استغنای طبع
بی نیاز از کیمیا و گنجِ زرّ و سیم شد

شد محمّد نام نیکویش چو بستودش خدای
وز ازل، حکم رسالت بهرِ وی ترقیم شد

با یکی میم از اَحد در سالِ چل مبعوث گشت
تا مُلقّب شد به احمد، کامل از آن میم شد

در شب مسعودِ بیست و هفتم ماهِ رجب
در «حِرا» دستورِ کارش تا ابد تنظیم شد

جبرئیل از سوی حق در خدمتش آمد فرود
گفت: «اقرأ بسمِ ربّك» پس برآن تصمیم شد

از «حِرا» شد جانب اُمّ القریٰ آن شاه دین
تا درآن شب، آیتِ حق بر سرش دیهیم شد

با شهامت، نغمه‌ی «اللّٰه اکبر» بر کشید
کز شعارش خصم کافر در هراس و بیم شد

گفت: «قولوا لا اله» آنگاه، «اِلّا الله» گفت
قدر گفتارش ز فیضِ «تفلحوا» تقدیم شد

عالم امّی حسب، پیغمبر مَکّی نسَب
کز خداوندش سلام دوستی تقدیم شد

آیتِ عظمای حق بود و کتاب اعظمش
بهر ادیان معظّم، واجب التعظیم شد

احمد مرسل که باشد رحمة لِلعالمین
فیضِ لطفش عالمی را موجب ترحیم شد

در پناه عدل و دادِ آن خدیوِ دادگر
خطّه‌ی دین را خطوطِ مَعدلت ترسیم شد

کرد قانونِ مساواتی ز قرآن، پایدار
تا حقوق مردمان در سهمِ خود تسهیم شد

(شمس قم) گفت این قصیدت را به مدح خسروی
کز تولّایش مرا نقص سخن، ترمیم شد.

شادروان سیّد علیرضا شمس قمی