گفتم: به وصل من کوش! گفتا: گرَم برآید
(گدای عشق)
گفتم: به وصل من کوش! گفتا: گرَم برآید
گفتم: فِراق تا کی؟ گفتا: دگر سر آید
گفتم: ز شام هجرت شد تیره روزگارم
گفتا: ز مهوشان کی، جبران آن برآید ؟
گفتم: غزال مستت، صید دلم نموده
گفتا که: صید دلها ، ما را مقدر آید
گفتم: گدای عشقم بر درگه جمالت...
گفتا که: شه گدا را ، کی ذرّهپرور آید ؟
گفتم: وفا بیاموز، جانا ز عاشق خود
گفتا: وفا ز معشوق، البته کمتر آید
گفتم: به دادِ دل رس! کز فرقت تو خون شد
گفتا که: قلب دلبر، کی دادگستر آید ؟
گفتم: ز وصل رویت بر (شمس قم) خبر دِه
گفتا که: بحث آن هم، در وقت دیگر آید.
شادروان سید علیرضا شمس قمی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 5:37 توسط جمع آوری شده توسط شاعران قم
|
اشعار زنده یاد