ز بعد من، اثر از عمر من نمیماند
(جمع انجمن)
ز بعد من، اثر از عمر من نمیماند
که در خزان اثری از چمن نمیماند
ز گردباد حوادث چه غم که در یک دم
اثر ز گَرد، به دشت و دمن نمیماند
به باغ دهر مشو پایبند سرو و سمن
که دهر ماند و سرو و سمن نمیماند
ز حرص و آز بپرهیز کز منال جهان
گرت نصیب شود جز کفن نمیماند
ز بیمکان ز چه پرسی حدیث حبّ وطن؟
برای خانه به دوشان وطن نمیماند
ز ما و من چه اثر؟ بندگیست شرط وفا
که بعد ما اثر از ما و من نمیماند
روان بپرور و هرگز مباش تنپَرور
که جاودانه روان است و تن نمیماند
قسم بهدوست که جز دوستی و مِهر و صفا
به لوح خاطرِ دهرِ کهن نمیماند
غنیمت است دمی جمع انجمن دیدن
چنان که مجمع هیچ انجمن نمیماند
به جز سخن که فروغ دل سخندان است
دگر نشان ز خدای سخن نمیماند
به فن و شعر و سخن (شمس قم) امید مدار
که بیعمل، سخن و شعر و فن نمیماند.
شادروان سید علیرضا شمس قمی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 17:49 توسط جمع آوری شده توسط شاعران قم
|
اشعار زنده یاد