(زمام عقل)

زمام عقل ، چو بر دوش دل نهاده شود
چو خنجری‌ست که در دست مست داده شود

ز بند جهل و خطا ، آدمی شود آزاد
کمند عقل چو بر پای دل نهاده شود

به نفس سرکش خود زن مَهار زهد و ورع
سگ ار درنده بود در خم قلاده شود

چو علم و مال تو گردد فزون فروتن باش
شجر چو میوه فزون داد ، اوفتاده شود

مباش غرّه به جاه و جلال زودگذر
که شهسوار ، بسا ماتِ یک پیاده شود

صبور باش چو خواهی رسی به حد کمال
درون خم ، عِنَب از فرطِ صبر باده شود

عرق به چهر هنرور ، نشان جوهر اوست
بُرنده تر شود ار تیغ ، آب داده شود

به عشق حور تجارت بوَد عبادت خلق
که تاجر از پی تحصیل استفاده شود

سخن لطیف بگو (شمس قم) که چون شنوند
برای یک یک اهل سخن ، اعاده شود

شادروان سید علیرضا شمس قمی